ترانهترانه، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 19 روز سن داره

ترانه هستی من

اولین عینک

دختر گلم همانطور که من و امیر قول داده بودیم امروز برات عینک خریدیم، عینکتو امیر انتخاب کرد، عینک خیلی قشنگیه و چه قدر هم بهت میاد، الهی قربون اون چشمهای قشنگت بشم، البته تو یه لحظه هم آروم نموندی تا یه عکس خوب ازت بگیریم  برای همین عکسهات اینحوری شد   ...
4 شهريور 1392

روزهای قشنگ

امروز عصر با امیر رفتی بلوار تا کمی بازی کنی وقتی برگشتی حسابی کثیف شده بودی، امیر تو رو برد حمام، روی صندلی نشسته بودی و داشتی آب‌بازی میکردی حدودا نیم ساعت تو حموم بودی و حسابی بازی کردی، البته دختر گلم نمی‌دونم چرا از وان خودت بدت میاد یا می‌ترسی؟ چون هر وقت وان خودت رو میارم بیرون فرار می‌کنی و تو حموم نمی‌یای، با این حال اینقدر تو حموم با امیر بازی کردی که وقتی اومدی بیرون گرفتی خوابیدی، الهی فدای اون صورت ماهت بشم که مثل یک فرشته‌ی کوچولو خوابیدی، خوابهای خوب ببینی.   ...
4 شهريور 1392

کفش

عزیز دل مامان و بابا سلام امیدوارم همیشه سالم و سلامت باشی، دختر گل ما دیگه داری بزرگ می‌شی امروز رفتیم دنبال امیر وقتی برگشتیم ، تو حیاط داشتی بازی می‌کردی که دیدیم کفش‌های منو برداشتی  و داری پات می‌کنی بعد که دیدی نمی‌تونی این کارو بکنی کفش‌ها  رو تو دستت گرفته بودی و تو حیاط راه می‌رفتی و بعد خسته شدی و نشستی رو زمین و با کفش ها بازی کردی، قربون اون پاهای کوچولوت بشم .   ...
3 شهريور 1392

اولین مسافرت

در تاریخ 1391/09/01 اولین مسافرت با ترانه رفتیم شمال، خیلی خوب بود برخلاف تصوراتمون ترانه خیلی ما رو اذیت نکرد ولی گهگاهی توی ماشین گریه می‌کرد  و بعد هم خوب می‌خوابید. اینجا داریم از شمال برمی گردیم ببین چه خوشگل خوابیده عاشقتیم عزیزم....     ...
2 شهريور 1392

اولین نقاشی

سلام ترانه جون خوبی عزیرم، سه هفته پیش امیر نشسته بود پای کاراش و تو هم دور و بر امیر بودی و با کاغذهاش بازی میکردی و یه نقاشی هم کشیدی و این چیزی رو که تو برای اولین بار روی کاغذ کشیدی نگه داشتیم تا وقتی بزرگ شدی ببینی، اینو بهت بگم که تو اصلا نمی‌زاری امیر به کارهاش برسه از بس که همه چیزشو به هم می‌ریزی و فقط وقتی که خوابی امیر می‌تونه به کارهاش برسه. دختر گل ما یدونه است....    ...
1 شهريور 1392